تبليغاتX
پروردگار مست

پروردگار مست

خدا از هر چه پنداری جدا باشد خدا هرگز نمیخواهد خدا باشد

براي نابینا شيشه و الماس يكیه ؛ اگر كسي قدرتو ندونست ،

فكر نكن تو شيشه اي ، بلكه اون نابيناست ..

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 13:14 توسط مصطفی |

گفتم بمان ، نماند و هوا را بهانه کرد

بادی نمی وزید و بلا را بهانه کرد

 

می خواستم که سیر نگاهش کنم ولی

ابرو به هم کشید و حیا را بهانه کرد

 

آماده بود از سر خود وا کند مرا

قامت نبسته دست ِ دعا را بهانه کرد

 

من صاف و ساده حرف دلم را به او زدم

اما به دل گرفت و ریا را بهانه کرد

 

اما ، اگر ، نداشت دلش را نداد و رفت

مختار بود و دست قضا را بهانه کرد

 

گفتم دمی بخند که زیبا شود جهان . . .

پیراهن سیاه عزا را بهانه کرد

 

می خواستم که سجده کنم در برابرش . . .

سجاده پهن کرد و خدا را بهانه کرد

 

می رفت سمت مغرب و اوهام دور دست

صبح سپید و باد صبا را بهانه کرد

 

او بی ملاحظه کمرم را خودش شکست . . .

حال مرا گرفت و عصا را بهانه کرد

 

بی جرم و بی گناه مرا راند از خودش

قابیل بود و روز جزا را بهانه کرد

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 12:58 توسط مصطفی |

چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن ، در جاده اي که در آن هيچ بادي نمي وزد ...

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 12:25 توسط مصطفی |

خاطرات نه سر دارند؛ نه ته !

بي هوا مي آيند تا خفه ات کنند

ميرسند گاهي وسط يک فکر

گاهي وسط يک خيابان

و گاهي حتي وسط يک صحبت

... ... سردت مي کنند؛ رگ خوابت را بلدند

زمينت ميزنند ...

خاطرات تمام نمي شوند

تمامت مي کنند ...


نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 12:24 توسط مصطفی |

خانه ی من آنتن نمی دهد

نزديک خانه‌ام

رودخانه‌ اي ست

آن جا هم آنتن نمي‌دهد

دلم مي‌خواهد

کسي کنار رودخانه

مدام شماره‌ي مرا بگيرد

و مدام بشنود

مشترک مورد نظر در دسترس نيست


نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 12:20 توسط مصطفی |

کاش یک نفر بیاد 

که وقت رفتن

نرود...!


کاااااااااااااش ...


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 22:5 توسط مصطفی |

هواي مُردن

بيخ گوش من است

همانجايي که روزي

رد نفسهاي تـــــــــــــو بود. . .
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 21:37 توسط مصطفی |

کاش ميديدي که با احساس حتي بودنت.!

من جهاني غرق در آرامشم.

...

..

.
واي اگر باشي...!!!؟؟؟
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 20:55 توسط مصطفی |

وقتي دلت خسته شــد ،


ديگر خنده معنايي ندارد … 


فـقـط مي خندي تا ديگران ، 


غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـيـنـنـد ! 


وقتي دلت خسته شــد ، 


ديگر حتي اشکهاي شبانه هـم آرامت نمي کنند …


فـقـط گريه مي کني چون به گريه کردن عادت کرده اي ! 


وقتي دلت خسته شــد ، 


ديگر هيچ چيز آرامت نمي کند به جز دل بريدن و رفتن .........

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 20:51 توسط مصطفی |

پشت هر کوه بلند

سبزه زاریست پر از یاد خدا

و در آن باغ کسی می خواند

که خدا هست، دگر غصه چرا؟!؟!...

آرزو دارم: خورشید، رهایت نکند

غم، صدایت نکند

ظلمت شام، سیاهت نکند

و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند...


نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 20:55 توسط مصطفی |

دلخــــور که ميشوم

بغض ميــکنم ...

مي آيم پشت صفحه ي مانيتورم ...

کامنت مينويسم و

صورتک ميگذارم ...

صورتکي که ميخندد "D:"

و پشتش قايم ميشوم

که فکر کني ميخندم

و بخندي...

اشکهايم ميـــــــآيند و من

مدام با صورتک مجازي ام ميخندم ...

تو که ميــخندي

باورم ميشـــود ...

شاد ميشوم

اشکهام روي گونه ام مي خشکند ...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 18:42 توسط مصطفی |

ته کشیده ام

شعر های تنهایی ام

لنگ می زنند

بیا که می خواهم

با تو بودن را

شاعری کنم

در ادبیات عشق...!

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:8 توسط مصطفی |



امشب چه زیباست رقص ماه دراسمان سیاه شب !!!

وزیباترازان نظاره رخ ماه ازپس پنجره احساس !!!

همچو مرواریدی درقعر دریا !!!

وچه ضیافتی است امشب ، حضورمن وماه ومهتاب !!!

ومن امشب سرشارم ازحس تو ویادتو !!!

و تو بی خبراز... !!!
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:22 توسط مصطفی |

از تو که می نویسم

هم وزن را رعایت می کنم

هم قافیه را

اگر خودت هم پیشم بودی

که دیگر همه چیز

ردیف ردیف میشد...

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:20 توسط مصطفی |

دیگر نه از حادثه خبرى هست..


و نه از اعجاز چشم هاى آشنا …


از دلتنگى هایم که بگذریم ،


تنهایى تنها اتفاق این روزهاى من است.!!!


نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:16 توسط مصطفی |


مطالب پيشين
» نابینا
» گفتم
»
» خاطرات
» مشترک مورد نظر در دسترس نيست
» کاش
»
»
» خسته
» غصه چرا
Design By : ParsSkin.com