پروردگار مست

خدا از هر چه پنداری جدا باشد خدا هرگز نمیخواهد خدا باشد
عشق


بعضی ها دور عشق خط می کشند...
و...بعضی ها روی آن..
بعضی ها به پای هم پیر می شوند..
و بعضی ها به دست هم..
و..
بعضی ها با هم جورند ولی جفت نیستند...

{ }{مصطفی }
ما


" ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ"
ﺭﺍﻫﻔﺘﻪ ﺍﯼ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﯾﺎﺩﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ .
" ﻣﺎ"
ﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﺭﻓﺘﮕﺎﻥ
ﺍﺯ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﻫﻢ
ﮐﻤﺘﺮﯾﻢ

{ }{مصطفی }
درد


درد داره ...
وقتی ساعت ها میشینی
به حرفایی که هیچ وقت قرار نیست بگی
فکر میکنی

{ }{مصطفی }
هر چه میخواهد

هر چه میخواد دل تنگت

ساکت

اینجا کسی درک نخواهد کرد

{ }{مصطفی }
سم


ما سم مار را با پادزهر خنثی می کنیم
اما سم کلمات را چگونه ؟
نمی دانم....
حالم خوب نیست....!

 

{ }{مصطفی }
پول

زندگی خیلی زیباست

        فقط قسمت های زیباش پولیه 

{ }{مصطفی }
کلیاتی درباره پادگان پدافند هوایی ارتش سمنان
ما که اهل استان سمنان بودیم داخل برگه آبیمون زده بود که خودتون ساعت  7 صبح روز یک تیر بیاید پادگان

خلاصه من و بابام ساعت 4 از شاهرود راه افتادیم و حدود هفت رسیدیم اونجا. دم در دژبانی یه اتاق ملاقات داره که خونواده ها رو فرستادن اونجا و ماها هم بیرون منتظر بودیم تاااااااا ساعت 9 که به خط شدیم و رفتیم به سمت خود پادگان

حدود یک کیلومتر پیاده از دژبانی تا ساختمون پادگان فاصله داره . روز اول اول همه رو جلو ساختمون "شعبه افراد" به صف میکنن و بعد کلی معطلی برگه آبی ها رو میگیرن  و اسممون ثبت شد

بعدشمم نزدیک ساعت ده و نیم فرستادنمون داخل جلوی گردان بدر که بریم اونجا و از انبار وسایل رو بگیریم!

رفتیم اونجا .ما فک کردیم الان عین بقیه ارگان ها کلی چیز بهمون میدن ولی متاسفانه گویا هیچ چی نمیدن فقط پوتین و یه دست لباس و رو بالشتی و یه دست پتو و ملحفه و و دو تا صایون تاریخ گذشته دادن و دیگر هیچ!

خلاصه ساعت 12 برگشتیم و رفتیم خونه 

تا ششم تیر مرخصی دادن بهمون

ششم هم رفتیم پادگان و خدمت شروع شد.

چهارتا گردان داره این پادگان

بدر ، نصر ، خیبر ، احد

به همین ترتیب که نوشتم بدر بهترین و جدید ترین گردانه و از اون به بعد ساختمونا قدیمی تر میشن

کسایی که فوق لیسانس و یا دکترا دارن میفتن بدر و سپس به ترتیب حروف الفبا گردان ها پر میشه

مثلا ما که بدر بودیم بهترین امکانات رو داشتیم !!!

هر گردان واسه خودن حدود سی تا حمام داره دو تا بوفه تو کل پادگان هست و اکثر گردان ها هم آب سرد کن دارن.

ما که بدر بودیم چهار تا آسایشگاه داشتیم که همشون کولر داشتن . گردان های دیگه چون ساختمونا چند طبقه هست یک کولر گذاشته بودن واسه مثلا دو طبقه که عملا طبقه بالا بادی نمیره

البته همین چند روز پیش 20 تا کولر 7000 خریده بودن که اوضاع بهتر بشه

هر روز باید یه ساعت قبل اذان ها تو نماز خونه الاف باشید . بقیشم کلاسای آموزشی هست و بقیش استراحت

فرمانده گروهان ما که آدم خوبی هستش اون یکی گروهان یکم سخت گیر تره ولی در کل وضع گردان بدر نسبت به بقیه خیلی عالی تره

غذای سلف تعریف نداره نمک حتما ببیرید . تو هر وعده چایی میدن بهتون بهتره قند ببرید دو هفته اول قند نمیدن .اگه هم وسواس دارید بشقاب هم ببرید با خودتون چون همه یلقوی ها رو خود سربازا به نوبت میشورن.

کلا توصیه میکنم که با لیسانس برید اونجا

به هیچ وجه تو آموزشی مسئولیت نگیرید دردسرش زیاده. فوقش آدم میخواد به طور معمول هفته ای یه پاس و یه بهکاری بره ولی مسئول هر روز بازخواست میشه ولی سایرین به استراحتشون میرسن

و موقعی که همه دارن دوست واسه خودشون جمع میکنن اگه مسئولیت داشته باشه ممکنه خیلیها باهات لج بشن

دو سه روز اول خیلی سخت میگیرن ولی بعدش دیگه عادی میشه البته بستگی زیادی به گردان و فرمانده داره ولی گروهان ما که اصن ول بودیم  

دهن ارشد رو آسفالت کردیم از بی نظمی حالا بعد ماه رمضون چه بلایی سرمون بیاره خدا میدونه

بعدشم سعی کنید کاراتون رو درست انجام بدید اونوقت هیچ سختی واستون وجود نداره

اگه هم کسی برخورد بدی باهاتون کرد (از ارشد ها ) چیزی بش نگید فقط برید پیش فرمانده و بهش بگید

باش برخورد میکنهههه تا بفهمه دنیا دست کیه

اصن هم زیر آب کسی رو نزنید که بد میبینید.

اونجا عکاسی داره عکلاس هر روز میاد دور میزنه حتما کلی عکس بگیرید(هر عکس 600 تومن)

کلا همه چیز هم میتونید ببرید داخل(به جز سیگار و چاقو و این چیزا)

تا میتونید هم دوست پیدا کنید. فکر الکی هم نکنید داخل سربازی بزنید بر طبل بی عاری !

هر گردان هم هفت هشتا تلفن کارتی داره که بوفه کارت هم میفروشه ( کارت 5 تومنی ) پس نگران تلفن هم نباشید

توصیه میکنم از آب سمنان زیاد استفاده نکید و آب معدنی بخرید درسته خرج بالا میره ولی از سلامتی که مهم تر نیس

اونجا سعی کنید خودتون رو با برنامه سین وفق بدید و الکی آتو دست ارشد ها ندید

یک سری کارها به عهده سربازان آموزشی 

1- پست دادن  2- بهکاری

پست ها شامل پست محوطه پست پوتین پست آسایشگاه و پست کولره

پست محوطه وظیفه تمیز کردن بخشی از محوطه رو به عهده داره ( بعضی ها هم به تمیز کردن حمام و سرویس گذاشته میشن)

پست پوتین مراقبت از پوتین بچه ها که موقع خواب باید همه پوتین ها بیرون باشه و آمار داخل آسایشگاه با پوتین ها برابر باشه

پست آسایشگاه که باید مراقب باشه کسی از تخت نیفته و یا اگه کسی خر وپف کرد بیدارش کنه

 

پست کولر هم که باید مراقب باشی کسی نیاد از کولر چیزی باز کنه !!! این پست 24 ساعته هستو یعنی سه نفر انتخاب میشن هر نفر دو ساعت پست میده و 4 ساعت استراحت و باز پست تا اینکه سه نفر بعدی بیان !!!

بهکاری هم که برای تمیز کردن حمام و سرویس ها و سلف هست

بهکارای سلف نصفشون ظرفا رو میشورن و نصفشون کف آسایشگاه و دیگ رو تمیز میکنن

توصیه میکنم بهتون مشکلتون رو به فرمانده گروهان بگید معمولا خوب رسیدگی میکنن. اگه گوش نکردن برید به عقیدتی سیاسی بگید تا پیگیر بشن.

خلاصه اینکه چون میگذرد غمی نیست

ما که ماه رمضون بودیم یک ماهش خوب بود چون نه بیرون تو آفتاب بودیم نه گیر الکی میدادن

حموم هم که میشد هر روز و هر شب بری 

ولی هنوز کلاس معارف جنگ و تیر اندازی و اردوگاه و رژه مونده که تو سه هفته مرداد ایشالله تموم میشه

توصیه میکنم اگه مسیرتون نزدیکه اصن نزارید خونوادتون بیان ملاقاتی چون جادش به شدت خطرناکه و نا آشناها شدیدا خطر تصادف تهدیدشون میکنه

اگه تابستون میرید فقط تا جایی که میشه کمپوت و رانی و آب میوه ببرید 

تو زمستون هم هر چی میشه لباس گرم ببرید که بتونید زیر لباستون بپوشید چون ما تو تابستونش شبا یخ میکنیم از سرما چه برسه زمستون

 

تو پست بعدی وسایلی که به نظرم بهتره ببرید رو میگم

 


برچسب‌ها: پدافند هوایی ارتش سمنان, سربازی, ارتش, پادگان
{ }{مصطفی }
سربازی
سلام به همه عزیزان دلم

به همه اون خوبا به همه اونایی که دوسشون دارم و به همه بی معرفتا 

خلاصه سلام به همه و همه

بعد 26 روز خدمت اومدمم خونه :)

خلاصه بهانه خوبی شد واسه اینکه دوباره بنویسم

هم واسه دل خودم و هم واسه بقیه بچه هایی که بعدا میخوان برن سربازی

من خدمتم داخل پادگان پدافند هوایی ارتش سمنان بود.

به معنای واقعی آخر دنیاست ! 45 کیلومتر از میدان استاندارد سمنان به داخل کویر میریم و میرسه به پادگان پدافند هوایی

اینجا رو 45 سال پیش آمریکاییا ساختن از لحاظ جغرافیایی بگم که اونجا با اینکه وسط کویره ولی همیشه جریانهن باد وجود داره

به طوری که روزها بعضی موقعها اینقدر بادش گرمه که آدم رو خشک میکنه اصلا !

شبها هم از بس سرد میشه با پتو میخوابیم !

حالا بعدا تو یه پست دیگه میگم چیا لازمه که ببرید و اینا

حالا خوبه ما از خود سمنان هستیم .ولی هستن کسایی که از تبریز و بوشهر و لرستان و خلاصه از راه های دور اومدن اینجا 

خوبیش اینه که کولر و آبسرد کن و حمام و بوفه خوبی داره . اصولا توصیه نمیشه کسی از آب سمنان بخوره ! چون اولا که اصلا سیر نمیشی و هی میخوای آب بخوری بعدشم که آبش سنگینه و ضرر داره

حتی موقع لباس شستن کف نمیکنه صابون ! خدا میدونه تا الان چقدر پول آب معدنی دادیم

شانس ما این بود که وسط ماه رمضون رفتیم خدمت ! این یه ماه که گذشت کاریمون نداشتن یعنی نمیتونستن داشته باشن آخه روحانیت معظم اونجا خیلی گردن کلفتن ! واسه همین رژه نمیرفتیم !

ولی بگمم بهتون با کمتر از لیسانس خدمت رفتن خریت محض میباشد ! 

اما تا دلتون بخواد روزها تکرار میشن طوری که واقعا حال آدم به هم میخوره . خسته میشه حسابیی

آخر هفته هاش از همه بدتره یه سری میرن مرخصی و تو میمونی و دلتنگیات و غروب خوشگل پادگان که تو چشم انداز برجک ها حسابی دل آدم رو تنگ خونه میکنه

وقتایی هم که خونه زنگ میزنی و صدای مادر رو میشنوی یه حس قشنگ به آدم میده هم تو دلت میخوای پشت تلفن گریه کنی و بگی دلم واست تنگ شده ولی مغزت و غرورت نمیزاره و محکم حرف میزنی که ماامان اینجا همه چی خوبه خیلی ردیفه یه وقت نگران نشی :)

تو آسایشگاه ما نصف بچه ها ارشد و بقیه لیسانسیم .از همه جای کشور هم هستن .اکثرا هم متاهلن واسه همین به من مرخصی دیر به دیر میدن.

 

الان قراره شنبه 6 اونجا باشم و دوباره یکشنبه بیایم شاهرود واسه مرخصی میاندوره که یک هفتس

تو سربازی یه سری چیزا عادیه مثلا آدم دلش واسه دستشویی خونشمم تنگ میشه !!!!

ولی کلا بیشتر اونجا جنگ روانیه آدم میفهمه که رو خیلی چیزا نباید حساب باز کنه ممکنه تا دم در دژبانی بری واسه مرخصی که برت گردونن و بگن لغو شده و خیلی چیزای دیگه

سربزای بیشتر فکر آدم رو خسته میکنه

فکر کار و زن و زندگی و دانش آدم که روز به روز داره ازش کم میشه

واسه همین باید بیخیال بووود 

بیخیاااال

حالا ایشالله از اوضاع احوال روزها و چیزایی که لازمه هم مینویسم شاید به درد کسای دیگه که میان اونجا بخوره

 

 

تو گیر و دار حادثه وقتی که از غصه پرم

وقتی که بی صدای تو از کل دنیا دلخورم

 

وقتی تموم لحظه‌ها لبریز از دلواپسی

وقتی که شبنم می‌شینه رو گلدون‌های اطلسی

 

وقتی که بی تو هر شبم از حس دلتنگی پره

پر می‌شم از سکوت تو تو لحظه‌های دلهره

 

فقط به تو فکر می‌کنم تا دلهره یادم بره

اسم منو صدا بزن از پشت قاب پنجره

 

وقتی که توی فاجعه دنبال یک آرامشم

چجوری می‌تونم از این دلواپسی رها بشم

 

از عمق لحظه‌های غم دستاتو خواهش می‌کنم

حتی از این فاصله هم تورو نوازش می‌کنم

 

وقتی که بی تو هر شبم از حس دلتنگی پره

پر می‌شم از سکوت تو تو لحظه‌های دلهره

 

فقط به تو فکر می‌کنم تا دلهره یادم بره

اسم منو صدا بزن از پشت قاب پنجره


برچسب‌ها: پدافند هوایی ارتش سمنان, سربازی, ارتش, پادگان
{ }{مصطفی }

تشنــــه َت که میشـــوم؛

ســــــــــــــــ ر ا بـــــــــــــــــــــ
میشـــوی ..

{ }{مصطفی }

مردي و نامردي، جنسيت سرش نمي شود معرفت که نداشته باشي.....
نامردي...

{ }{مصطفی }


گاهي یک مرد بايد به دور خود يک ديوار تنهايي بکشد
نه براي اينکه ديگران را از خودت دور کند
بلکه ببيند چه کسي براي ديدنش
ديوار را خراب مي کند...

{ }{مصطفی }
امروز

امروز که محتاج توام جای تو خالیست , فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

{ }{مصطفی }

همیشه هست شخص به یك دردی دچار ،

گر شود راحت از او یك درد همی .

از آسمان افتد برایش دیگر غمی !

{ }{مصطفی }
غم دنیاست... سربازم

سلامتی همه سربازا

سلامتی کسایی که با کلی امید میرن سربازی مرد بشن

ولی موقع برگشت ...

سلامتی خودم

{ }{مصطفی }
پایان

بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم

بر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگذارم


از حاصل عمر به ‌هدر رفته ‌ام ای ‌دوست

ناراضی‌ ام، امّا گله‌ ای از تو ندارم


در سینه‌ ام آویخته دستی قفسی را

تا حبس نفس‌ های خودم را بشمارم


از غربتم آنقدر بگویم که پس‌ از تو

حتّی ننشسته ‌ست غباری به مزارم


ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌ روز

روزی که تو را نیز به دریا بسپارم


نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت

یک‌ بار به پیراهن تو بوسه بکارم


ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار

تا دست خداحافظی ‌اش را بفشارم...


همه دوستای گلم رو به خدا میسپارم


{ }{مصطفی }
بد - خوب

آدمای خوب

همیشه بدن

...

آدم نباید همیشه خوب باشه


سلام بچه ها متاسفانه دسترسی ب نت ندارمم

معذرت از همگی

{ }{مصطفی }
تنها
خدایا

آنکس که در تنها ترین تنهاییم، تنهای تنهایم گذاشت 

خدایا در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار

{ }{مصطفی }
روسری


دست‌هایت روسری را از وسط تا می‌کند 

این مثلث در مربــع سخت غوغـــا می‌کند


مثل یک منشور در برخورد با نور سفید

روسری، رویِ سرِ تو رنگ پیدا می‌کند


سبز، قرمز، سرمه‌ای، فرقی ندارد رنگ‌ها

صورت ِ تـــو روسری‌ها را چـه زیبا می‌کند!


می‌شود هر تار مو یک «شب» ولی یک روسری

ایــن همه شب را چطوری در دلش جا می‌کند؟


باد می‌ریزد بــه دورت حسرتِ تلـــخ مرا

باد روزی روسری را از سرت وا می‌کند 


رامین عرب نژاد

{ }{مصطفی }

برای شکستن آدم ها نیاز نیست با او بچنگید

نیازی نیس که با او مشاجره کنید

کافیست با او دوست شوید

و آنقدر اطرافش را خالی کنید 

تا جایی که

همه ی دنیایش شوید

سپس خود را از او بگیرید

می شکند...

{ }{مصطفی }


یکی دل...یک آسمان....یک بغض و....آرزوهای ترک 

خورده...

به همین سادگی...!


{ }{مصطفی }
از نوشته های دوستمم

چقدر لباس سیاه به تو می آید

 اگر می دانستم

زودتر می مردم...


{ }{مصطفی }
دیالوگ ماندگار پسرخاله

ﺁﺩﻣﺎ ﻧﺒﺎﺱ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻦ، ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﻥ ..

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﯽ ..

ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺩﻝ ﮐﻨﯽ ﯾﺎﺣﺘﯽ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﺷﻮﺧﯽ

ﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﺨﻨﺪﯼ.

ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﻋﮑﺴﻬﺎﺕ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺖ.

ﻫﯽ ﺑﻐﺾ ﺗﻮ ﮔﻠﻮﺕ ﮔﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ، ﺧﻔﻪ ﺍﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ..

ﺁﺩﻣﺎ ﺑﺎﺱ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﻮﻧﻦ!


{ }{مصطفی }
خواب راحت مثل خواب یلدا :)

خوشبختی یعنی بتونی راحت بخوابی
...



{ }{مصطفی }

ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ یک مرد ﻃﻮﺭﯼ ﻣﯽﺳﻮﺯد

ﮐﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﻧﻤﯿﺘﻮانند ﺧﺎﻣﻮﺷش ﮐﻨند،

ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ مرد ﻃﻮﺭﯼ ﺧﺎﻣﻮش می شود

ﮐﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﻧﻤﯿﺘﻮانند ﺭﻭﺷﻨش کنند.

ﺯﻣﺎﻧﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺁﻧﻄﻮﺭﯼ

ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﯾﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﯿﺴﺖ

اما مردها هنوز گریه نمیکنند
{ }{مصطفی }

سلامتی اونایی که واسه همه

آچار فرانسه ان 

ولی حتی یه دونه انبر دست هم پیدا نمیشه

پیچای چششون رو سفت کنه

بلکه کم تر چکه کنن

{ }{مصطفی }

اینکه توقع داشته باشی زندگی باهات خوب باشه،
چون تو باهاش خوبی ؛

مثل اینه که توقع داشته باشی یه گرگ تورو نخوره،
چون توام اونو نمیخوری ..!

" ال پاچینو "
{ }{مصطفی }
فاضل

مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است

در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است


قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه

دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است


تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند

کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است


باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق -

آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است


فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست

دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است


هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست

اینکه در آیینه گیسو می گشایی بهتر است


کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من

« آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است

{ }{مصطفی }
امشب

امشب تمام عاشقان را دست به سر کن

 یک امشبی با من بمان، با من سحر کن

 

بشکن سر من، کاسه ها و کوزه ها را

 کج کن کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن

 

گل های شمعدانی همه شکل تو هستند

رنگین کمان را، به سر زلف تو بستند  

 

 تا طاق ابروی بت من تا به تا شد

دردی کشان پیمانه هاشان را شکستند

 

تو میرِ عشقی، عاشق بسیار داری

پیغمبری، با جان عاشق كار داری

 

امشب تمام عاشقان را دست به سر كن . . .

{ }{مصطفی }
{ }{مصطفی }
آنکه در دل هوس سوختن ما میکرد

کاش می آمد و از دور تماشا میکرد
{ }{مصطفی }

برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم
کسی من را نمی فهمد... کسی من را نمی فهمد
{ }{مصطفی }
یلدای من فقط تویی


سلااااااااام دوستای گلم

این عکسی که مشاهده فرمودید

عشق منه :*

یلدا خانووووووووم

6 روزه

همه چی تموم ;)

به همین سادگی دایی شدیم D:

یلداتون مبارک

{ }{مصطفی }
فریاد

اینقدر فریاد میزنم 

تا گوش دنیا کر بشه

اینقدر میگم که شاید، چشم خدا هم تر بشه

اینقدر میگم که صدام، برسه به کل زمین

دعا کنیم بارون بیاد ،

دعا کنیــــــم 

آمین



فعلا این وبلاگ به روز نخواهد شد...

{ }{مصطفی }
بخند
وقتی خیلی ناراحتی بخند

 تا دیگران فکر کنند تو همیشه خندانی و هیچوقت ناراحت نمیشی

حداقل کاری که میتونی بکنی اینه که

هیچوقت ناراحتی هات رو با دیگران تقسیم نکنی

فقط شادی هات رو تقسیم کن...

من ناراحتی هام رو توی تنهایی با گریه کردن و توی خود ریختن خالی میکنم....
{ }{مصطفی }
درخت

منم!

درختی که برگهایش ریخت

تا تو ماه را

از میان شاخه هایش تماشا کنی...

{ }{مصطفی }
بعضي وقتا


بعضي وقتا دردت آنقدر شخصي ميشه

كه با خودت هم حرف نميزني.....

{ }{مصطفی }
سکوت


سکوت کن
این دنیا اگر حرفی داشت خدایش ساکت نبود

{ }{مصطفی }


میدانی از کجای زندگی بیشتر خسته ام؟

آنجایی که وسط خنده هایم بغض می کنم

{ }{مصطفی }
استاد فاضل نظری

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی ست
این آتش از هر سر که برخیزد تماشایی ست

دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد
تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی ست

زیبای من! روزی که رفتی با خودم گفتم
چیزی که دیگر برنخواهدگشت زیبایی ست

راز مرا از چشمهایم می توان فهمید
این گریه های ناگهان از ترس رسوایی ست

این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری
تمرین برای روزهایی که نمی آیی ست

شاید فقط عاشق بداند «او» چرا تنهاست:
کامل ترین معنا برای عشق تنهایی ست...

{ }{مصطفی }
:(
:(
{ }{مصطفی }
حقیقت

بهش گفتم


حقیقت را بگو تا روشن شم


وقتی گفت


کلا خاموش شدم...

{ }{مصطفی }

مقصد مهم نیست

وقتی از تو دور می شوم


یک قدم آن طرف تر هم سفر قندهار است...


{ }{مصطفی }
دلم

دلم از داشتنش "قرص" بود...

با جرعه ای آب سرکشیدش...


{ }{مصطفی }
24 غریبانه

   25                     24        23           22            21

{ }{مصطفی }


من عاشقانه هایم را


روی همین دیوار مجازی می نویسم ! 


از لج تـو . . . 


از لج خـودم . . . 


که حاضر نبودیم یک بار 


این ها را واقعی به هم بگوییم. . . !

{ }{مصطفی }


دوره ای شده که اگه کسی اشتباه کرد باید بگی : من معذرت میخوام که شما اشتباه کردی 

{ }{مصطفی }

آرام میروم

آنچنان آرام که ندانی کی رفته ام

اما وقتی جای خالیه مرا ببینی

آنچنان سخت رفته ام که تمام عمر زمان رفتنم را فراموش نکنی!!
{ }{مصطفی }

پــــُــــرَم از حرفایی که هیچکس قادر

به شنیدنــــشون نیست ..
{ }{مصطفی }


اشتراک من و دریا دلشوره هایی ست

 که درونمان موج میزند اما هیچکدام تو را نمک گیر نکرد !

{ }{مصطفی }
غرور لعنتی

برای ناراحتی های الکی ، یک ببخشید الکی کافیه

اما...












یادگاری که جا ماند

{ }{مصطفی }


شاید ارامتر می شدم

فقط وفقط

اگر می فهمیدی

حرفهایم به همین راحتی که می خوانی نوشته نشده اند....

{ }{مصطفی }

حق نداریم 

احساس دیگران را بازی بگیریم

فقط به خاطر اینکه

هنوز تکلیفمون با احساس خودمون

معلوم نیست

{ }{مصطفی }
مرگ


از مرگ مي ترسم..

فقط به خاطر گريه هايه مادرم..

وگرنه آنقدر از زندگي سيرم، که روز مردنم را جشن مي گيرم...

{ }{مصطفی }

آنرا كه غمي چون غمي ما نيست چي داند....!!!


{ }{مصطفی }
آرام


آرام شـــــده‌ام...


مثـــــل درخـــــتی در پـــاییز...

وقتـــی تمام برگـــــــ هایش را...

بـــــاد... برده باشد...!!!!

{ }{مصطفی }
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ


ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ

ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﭼﻪ ﻋﺬﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﺗﺎ ﺍﺭﺍﻡ ﻭ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ . . .

{ }{مصطفی }
مــن بی تو


مــن بی تو بودن را...

با پرنده هایِ ایوان... با دو خط شعرِ شاملو...

با ابرهایِ نمناکِ آسمان...

با غزلی از حافظ -به همین سادگی- به سر میکنم. . .

{ }{مصطفی }
مراقب باش


ﻣﻮﺍﻇﺐِ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻯ ﺧﻴﻠﻰ ﺻﺒﻮﺭ ﻭ ﺧﻴﻠﻰ ﻣﻬﺮﺑﻮﻥ ِ ﺯﻧﺪﮔﻴﺘﻮﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ ...

ﺍﮔﺮﺑﻤﺎﻧﻨﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮﺑﺮﻭﻧﺪ.

.. ﻣﻴﺮﻭﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩﻧﺪ ..

{ }{مصطفی }
عادت


عادت می کنم :

به داشتن چیزی و سپس نداشتنش

به بودن کسی و سپس به نبودنش

تنها عادت می کنم … اما فراموش نه !!!

{ }{مصطفی }
بی نهایت


بی‌نهایتِ من

نه در پندارِ خداست

نه در افقِ دیدگان‌ام

و نه در تلاطمِ ارقام

بی‌نهایتِ من

کوتاهترین لحظه‌یِ نگاهیست

که در نگاهِ تو به دامِ عشق افتاد و

جاودان شد

بی‌نهایتِ من

نهایتِ وجودِ توست

که درنوردید همه‌یِ مرزها را

آنچنان که بی‌نهایت شد...



داریوش دولتشاهی

{ }{مصطفی }
دلت که گرفت

دلت که گرفت دیگر منت زمین را نکش

اگر هیچکس نیست خدا که هست.......
راه آسمان باز است

پر بکش

او همیشه آغوشش باز است

نگفته تورا می خواند.
{ }{مصطفی }
غروبِ جمعه

به عشقِ هیچکس ها می‌خوابم

به هوسِ هیچ هوایی

به هوای هیچ هوسی

میگذارم روز‌هایِ بی‌ اتفاقِ هفته

بر موازاتِ روزگارِ من

از جسم و روحِ من عبور کنند

هر غروبِ جمعه

قطار زنگ زده ِ لحظه هایم

مثل یک بغضِ آهنین

درست روی گلوگاهِ من ترمز می‌‌کند

ایستگاهی متروک

بی‌ هیچ مسافری

و قطاری که بی‌ عشق

نه پایِ کندن دارد

نه جانِ ماندن..

هر غروبِ جمعه

قطارم سوت می‌‌کشد

من... دود می‌‌شوم



نیکی‌ فیروزکوهی
{ }{مصطفی }
دلت که گرفت

دلت که گرفت دیگر منت زمین را نکش

اگر هیچکس نیست خدا که هست.......

راه آسمان باز است

پر بکش

او همیشه آغوشش باز است

نگفته تورا می خواند.
{ }{مصطفی }
من زاده ی پاییزم

من زاده ي باييزم...زاده ي تنهايي...

باييز يعني:

دستانت را محكم تر درون جيب هايت بفشاري,

قدمهايت را آهسته تر و كوتاهتر برداري

و گرماي دستانت را فقط از حضور خيالي اش تجسم كني...

درد دلهايت را شمرده شمرده و آرام زمزمه كني,

و بازگو كني برايش خاطرات خوب باهم بودن را!

و عادت كني به اينكه جوابي نخواهي گرفت

مگر هوهوي باد سرد و خشن!

در اين لحظه جدايي آخرين برگ از آغوش درختي را به نظاره بنشيني

و باور كني كه جدايي جيزي جز مرگ را به دنبال نخواهد داشت...

اينجاست كه به خودت مي آيي

و گرماي خيالي را

به سرماي حقيقي وجودت,مي بازي..

و درك ميكني عمق تنهايي را

و ايمان مي آوري به هرجه قسمت و حكمت و قضا و قدر...

و ديدن غصه هايت از فراز آسمان

مجالي نميدهد به ابر ها

مگر براي باريدن و گريه كردن

و "همراهي تنهايي تو". . .

{ }{مصطفی }
می شود؟


می شود باران ببارد؟

همین امشب!

قول می دهم فقط


قطره های پاکش را بغل کنم!

و بی هیچ اشکی

دستهایش را بگیرم

قول می دهم


فقط بویش را حس کنم!

اصلا اگر ببارد

فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم

قول می دهم برایش شعر نگویم


فقط... می شود؟

امشب.... ؟


خدایا


دلم به اندازه تمام روزهای بارانی تنگ است

{ }{مصطفی }
سخت
سخت است حرفت را نفهمند،

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

اشتباهی هم فهمیده اند...
{ }{مصطفی }
مرد ویرون بشه خیلی حرفه...

{ }{مصطفی }
نگاهت

در نگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز

گرچه در جمعی ولی تنهای تنهایی هنوز

بی تو امشب گریه هم با من غریبی میكند

دیده در راهند چشمانم كه بازآیی هنوز

{ }{مصطفی }
امشب

امشب تـــــــــــــــو میروی !!!!

تو میروی و پشت سرت 

لحظه لحظه آب میشوم 

تو بر بال هواپیما اوج میگیری 

ومن تنها تر از همه تن هــــــا 

در کف اتاقم سقوط خواهم کرد
{ }{مصطفی }
کمی با من مدارا کن ، صبوری کن تحمل کن

{ }{مصطفی }
به تو فک کردم که بارون بباره
{ }{مصطفی }
تو این فکر بودم که با هر بهونه/ که باز آسمونو بیارم تو خونه...

{ }{مصطفی }
شب بود خسته بودم...
{ }{مصطفی }
درد یک پنجره را...

{ }{مصطفی }
کشک

{ }{مصطفی }
پازل
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنرنیست.

اگه تونستی با تیکه های شکسته ی دل یه نفر یه پازل جدید براش بسازی

 هنر کردی..

{ }{مصطفی }
گاهی

تنها گرگ ها نیستند که لباس میش می پوشند،

گاهی پرستو ها هم لباس مرغ

عشق بر تن میکنند،

عاشق که 

شدی کوچ میکنند

{ }{مصطفی }

تو کیستی؟

هان؟

یادم امد

تو همانی که روزی با پاهایت امدی

ونماندی و رفتی.

ومن...

ومن همانم

که روزی با دلم امدم

وماندم و ماندم و ماندم....

{ }{مصطفی }
خبر نداری

نداری !

خبر ز حال من نداری

که دل به جاده می سپاری

سحر ندارد این شب تار

مرا به خاطرت نگه دار !

{ }{مصطفی }

هرجا دلت شکست قبل رفتن خودت جاروش کن 

تا هر کسی منت دستای زخمیشو رو سرت نزاره.....!!!!!!!!!!


{ }{مصطفی }

بعضی زخـــمها هست که هر روز صبـــح باید روشـونو باز کنی نـمـک بپــاشی...

 تا یادت نره دیــگه ســـراغ بعضــی آدم ها نبایدبری..


{ }{مصطفی }
به سلامتی ...


به سلامتیه من و تو ، ساقی و باقی 

به سلامتیه اونایی که واسمون عزیزن 

به سلامتیه اونایی که گذشتشون یادشون نرفته 

به سلامتیه زخم خورده هایی که سر پا هستن 

به سلامتیه تویی که دوستش داری اونی که دوستت داره 

به سلامتیه من و تو و اون ...

{ }{مصطفی }

بعضی وقت ها هم با آدم

یه کاری میکنن

که اصلا میترسی بگی حالت بده

{ }{مصطفی }

{ }{مصطفی }
اعتماد نکن

در زندگی دیگه به هیچ کس اعتماد نکن

چون آینه با تمام یک رنگیش

دست چپ و راست را

اشتباه نشان میدهد

{ }{مصطفی }
میدونی

  میدونی دلتنگی یعنی چه ؟

       دلتنگی یعنی اینکه 

       بشینی به خاطراتت  فکر کنی 

      اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت 

       ولی چند لحظه بعد

         شوری اشکهای لعنتی 

         شیرینی اون خاطره ها رو از یادت ببرند


{ }{مصطفی }
مردگان

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان                              

نه به دستی ظرفی را چرک میکنند                              

نه به حرفی دلی را آلوده                                  

تنها به شمعی قانعند                                   

و اندکی سکوت...        

{ }{مصطفی }
زود اومدم

عده ای مثه قرص جوشانند،در لیوان آب که بیندازیشان

طوری غلیان کرده و کف میکنند که سر میروند

اما کافی است کمی صبر کنی

بعد می بینی که

از نصف لیوان

هم

کمترند..

{ }{مصطفی }

به روزایی رسیدم که دیگه هیچ حرف راستی به هیچی نزنم

چند روز نیستم دوستان...




عاقبت این عشق هلاکم کند

در کذر کوی تو خاکم کند...


سخت مثل درد

سخت تر مثل ت ن ه ا ی ی


دانلود:خیلی وقته

{ }{مصطفی }

وقتایی هست که اینقدر ناراحتی

اینقدر دلت حرف داره 

هی فک میکنی 

کسی به ذهنت نمیرسه 

میای وبلاگ

هی مینویسی هی پاک میکنی 

هی مینویسی هی پاک میکنی 

آخرشم نمینویسی

و قورتش میدی

و من الان ناراحتم...

{ }{مصطفی }
گاهی


گاهی دنیای کسی میشوی

گاهی تنها امید کسی می شوی

گاهی دنیایش را میگیری

گاهی میمیرد...

{ }{مصطفی }


بــرایِ تـــو میمیـــرم

تــو وانمـود کن کـه تب کرده ای

همین کـافیست ...

{ }{مصطفی }
خدا…..بزرگ است

گاهی مجبوری بُغضت را با یک مقدار آب فرو بِبَری و بگویی خدا…..بزرگ است...

{ }{مصطفی }
دل


میان ماندن و نماندن تنها یک حرف ساده بود

از قول من به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد . . .

{ }{مصطفی }
...

                 اندیشه میکنم...

          نه به شب ها! که روز هم...

                  باور نمیکنند...

                  باور نمیکنی تو...

                  که حتی...

                  هنوز هم...
{ }{مصطفی }

کاش آدما رو موقع خوشحال بودنمون  فراموش نکنیم...

{ }{مصطفی }

دلــــم بـــه حـــال پســـری ســـوختـــــ

کـــه وقــتی گفــتـــم کفــش هــایــم را خــوبـــ رنگــــ کــن 

گفتــــ خــاطــرت جـمع بــاشــد

مثــل ســرنــوشتـــم بــرایتـــــ سیــاه میکــنــم !!!!.

{ }{مصطفی }
اگر


اگــــــــــــر با من راه می آمــــــــــــدی 

تمــــــــــــام شهر را جــــــــــــاده میكردم 


{ }{مصطفی }
من دیگه خسته شدم

من دیگه خسته شدم، بسکه چشام خیسه و نم

خوب ببینم و بفهمم و بازم، چیزی نگم


من دیگه بریدم از بس  که ، شکستم از خودی

توی آینه خیرم شم، بگم به چشمام، چی شدی؟


خستم از حرفای خوب و بی سر و ته، بی ثمر

حسرت یه عمره رفته، عقده های تازه تر


متنفرم ازآدمای ،بی مغزو شلوغ

از کتابایی با اسمای قشنگ ،متن دروغ


{ }{مصطفی }